العلامة المجلسي

1272

حياة القلوب ( فارسي )

يعنى : « تنزيه مىكنم پروردگار خود را كه مستحقّ پرستيدن است وتنزيه مىكنند أو را در ميان درياها » ؛ وهوجه مىگويد : « اللهمّ العن مبغضي محمّد وآل محمّد » يعنى : « خداوندا ! لعنت كن دشمنان محمد وآل محمد را » . وآن علما سه نفر بودند ، پس دو نفر برجستند وشهادت گفتند ومسلمان شدند وعالم سوم ايشان ايستاد وگفت : يا علي ! آنچه در دل رفيقان من افتاد از نور اسلام در دل من نيز افتاده است وليكن يك مسئلهء ديگر مانده است كه چون از آن مسأله نيز جواب بگوئى مسلمان مىشوم . حضرت فرمود : بپرس . گفت : مرا خبر ده از حال جماعتى كه در زمان پيش بودند وسيصد ونه سال مردند پس خدا ايشان را زنده كرد ، قصهء ايشان چگونه بوده است ؟ پس حضرت شروع كرد به خواندن سورهء كهف . آن عالم گفت : قرآن شما را من بسيار شنيده‌ام ، اگر عالمي خبر ده ما را به تفصيل قصهء اين جماعت ونامهاى ايشان وعدد ايشان ونام سگ ايشان ونام غار ايشان ونام پادشاه ايشان ونام شهر ايشان . پس حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : لا حول ولا قوة الا باللّه العليّ العظيم ، خبر داد مرا محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم كه در زمين روم شهري بود آن را « اقسوس » « 1 » مىگفتند وپادشاه صالحي داشتند ، چون پادشاه ايشان مرد در ميان ايشان اختلاف بهم رسيد ، پس چون پادشاهى از پادشاهان فارس كه أو را « دقيانوس » مىگفتند شنيد كه در ميان ايشان اختلاف بهم رسيده است با صد هزار كس آمد داخل شهر اقسوس شد وآن را پايتخت خود گردانيد ، ودر آن شهر قصرى بنا كرد كه يك فرسخ در يك فرسخ وسعت آن بود ودر آن قصر مجلسي از براي خود ساخت كه وسعتش هزار ذراع در هزار ذراع بود از آبگينهء صاف ، ودر آن مجلس چهار هزار ستون از طلا برپا كرده بودند وهزار قنديل از طلا

--> ( 1 ) . در هر دو مصدر « افسوس » آمده است .